نمیدانم چه بگویم!

دست هایم برای نوشتن کناره میروند!

چشم هایم به همه چیز روی میبرند!

حتی تکه های به پرواز در آمده ی کاغذ!

اما برای نوشتن......!

حتی مدادم هم با من همراهی نمی کند!

بخاطر تشنگی این روز هاست؟

- نه!

نمی دانم!

شاید نگاه های سنگین دیگران توانم را گرفته!

شاید سکوت بی اتمام این روزهاست!

..........

ولی خوشحالم!

خوشحالم که صدایم را شنیده و میشنود!

خوشحالم که چشم هایش را به رویم نبسته!

خوشحالم که آغوشش را برایم باز گذاشته!

خوشحالم که ........

امسالم توفیق میهمانی اش را از من نگرفته و

خوشحالم که...........