به نام رحمان بی همتا!

 

امروز .../.../... من تنها!

همه چیز مثل دیروز، هفته ی گذشته، ماه گذشته و سال گذشته تکراری!

 

ساعت 5:30 صبح؛

صدای ساعت پدر...! ،

سشوار،

خداحافظ!

ضربه ای محکم به دری که سالهاست قرار است تعمیر شود!

 

ساعت 6:30 صبح؛

صدای ساعت مادرم،

بی صدا!!!

- امیر جان؛ بیدار نمیشی؟

- ...

- !!!!

خدا حافظ!

ضربه ای محکم به دری که سالهاست قرار است تعمیر شود!

 

ساعت 7:06 صبح؛

صدای زنگ تلفن،

1بار - 2 بار - 3 بار - ... - 5بار

- بـله؟

- پسرم پاشو! چند دقیقه ارزش نداره ها! خواب صبح آدمو گول میزنه! پاشو عزیزم؛ پاشو

-باشه !!!!

- آفرین !

 

ساعت 7:10 صبح؛

صدای زنگ تلفنم،

1بار - 2 بار - 3 بار

- * برای 9 دقیقه بعد

 

ساعت 7:19 صبح؛

صدای زنگ تلفنم،

1بار - 2 بار - 3 بار

- اه........

 

ساعت 7:23 صبح؛

صدای زنگ تلفن،

1بار - 2 بار

- بیدارم مامان!

-خداحافظ!

 

ساعت ... : ... صبح؛

من تنها!

ضربه ای محکم به دری که سالهاست قرار است تعمیر شود!

بیرون!

استشمام حرف های تکراری دیروز!

دغدغه ی فردایی که تکرار امروز است!

بی پاسخ ماندن جواب سلامم با راننده ی تاکسی!

فحشی زیر لب!

ادامه ی روز!!!!

 

امروز فردای .../.../... !

من تنها؟

نه خدا با من!

 

"قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ"

 

هوا روشن تر!

کمی تکراری!

ولی تنها نه!

خدایم با من!

 

پدرم میگوید: ... هزار تومن برای تعمیر "در" از من گرفتن!!!!

 

و باز هم به نام تو ای رحمان بی همتا!!

رهایمان مکن!