شیرینی اش کمی زیاد شده ....

میسوزاند!

             دلم را؛

چون میدانم که تمام می شود.

ولی نمیدانم که چرا؟

 

بر خود سوار شدم ام

دست بر روی زمین

پای بر روی چشمانم

که نفهمم

و نمیفهمم که به  چه اجبار شده ام

بروم!

نه میخوانم و نه میدانم

که میخوانم یا خوانده میشوم؟

دوست دارم شبی تیمار بشوم

نه؟

اجبار بشوم

نه؟

اصرار بشوم

نه؟

انکار بشوم؟

اصلا میخواهی تکرار بشوم؟ سرخود؟

شاید دیگر بی آر بشوم!

ولی به آه....

نشوم!

شاید آنقدر هموار بشوم

که از برم عبور کند

صدایت

نمیدانم

حس میکنم سربار شده ام

یا نه!

خار شده ام

اصلا بیمار شده ام

و بیزار شده ام

ولی؛

بی زار1 شده ام

تهش بود

تمام شد

تمام شد دیگر بی کار شده ام

-----

1- بدون زاری - بدون گریه و زاری