کوله بار

کوله بارم برپشت!

              افقی در راه است!


شب به سوی سحری

رهسپار سفری دور و دراز

 

سیل کم عمق سکوت،

                   همه را کر میکرد!

 

آشنای من و تو ؛

برگ خورشید سحر را داشت پر پر میکرد!


همه چون سیل سکوت در پریشانی خود گم بودند!


کوله بارم سنگین

               افقی دور و دراز


روبه رویم روشن

            پاهایم خواموش

                          عاشق شعر سفر

                                         هم صدای دریا

افقی در راه است!


میروم تا به سحر

                  تا برسم!


کوله بارم بر پشت

      افقی در راه است.

 

/ 30 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ما نسل سومی ها

سلااااااااااااام آپیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم[مغرور] بدوووووووووووووو بیـــــــــــــــــــــــا[گل][پلک][گل]

(ل.ا.سماء)

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی جانسوز هر طرف می‌سوزد این آتش پرده‌ها و فرش‌ها را ، تارشان با پود من به هر سو می‌دوم گریان در لهیب آتش پر دود وز میان خنده‌های‌ام تلخ و خروش گریه‌ام ناشاد از دورن خسته‌ی سوزان می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم هم‌چنان می‌سوزد این آتش نقش‌هایی را که من بستم به خون دل بر سر و چشم در و دیوار در شب رسوای بی‌ساحل وای بر من، سوزد و سوزد غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری در دهان گود گلدان‌ها روزهای سخت بیماری از فراز بام‌هاشان ، شاد دشمنان‌ام موذیانه خنده‌های فتح‌شان بر لب بر منِ آتش به جان ناظر در پناه این مُشَبّک شب من به هر سو می‌دوم گریان ازین بیداد می‌کنم فریاد‌، ای فریاد! ای فریاد! وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش آن‌چه دارم یادگار و دفتر و دیوان و آن‌چه دارد منظر و ایوان من به دستان پر از تاول این طرف را می‌کنم خاموش وز لهیب آن روم از هوش زان دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود تا سحرگاهان، که می‌داند که بود من شود نابود خفته‌اند این مهربان همسایگان‌ام شاد در بستر صبح از من مانده بر جا مُشت خاک

باد مهربون

لذت مبارزه بابدبختی و رهایی از آن بهترین لحظه خوشبختی است. اگه همیشه تو خوشی باشی، دیگه خوشبختی معنی نمیده.

فاطمه

سلام ... نه اشتباه نکردم ... وقتی میبینم کسی اینقدر عاشقانه شعر میگه منم منت چشا و دل عاشقشو همه جوره میکشم ... چون می دونم عاشقی چیه [لبخند] ... بازم میام ... اگه دیراومدم دلگیر نشو ازم

شیما

سلام خیلی جالب بود تو وبلاگم منتظرتم

آهو

سفرت به خير اما چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي به شكوفه ها به باران برسان سلام ما را..

رها

گناهت را نميبخشم! تو را با دبگری ديدم که گرم گفتگو بودی با او آهسته ميرفتی سراپا محو او بودی صدايت کردمو بر من چو بيگانه نگه کردی شکستی عهد ديرينه گنه کردی گنه کردی گناهت را نميبخشم! چه شبها را که من تنها به ياد تو سحر کردم چه عمری را که بيهوده به پای تو هدر کردم گناهت را نميبخشم! همين بود آن وفايی را که ميگفتی همين بود آن صفايی را که ميگفتی تو که خود اين چنين بودی چرا روزم سيه کردی سيه کردی سيه کردی..... گنه کردی گنه کردی....... ((ممنون که بهم سر زدی آدرسم عوض شده اگه رفتی بروshahre-gham.persianblog.ir خيلي زيبا مينويسي ،باي)).

ما نسل سومی ها

سلاااااااااااااااام خوبی؟ آپیـــــــــــــــــــــــــــــــــدم[گل]

ما نسل سومی ها

سلاااااااااااااااام بدوووووووو بیااااااااااااا بازم آپیدم[گل]