دل نامه...

باز هم پنجره باز بود.

مثل هیمشه سکوت فریاد می کشد و تیر چراغ برق، با چراغ های سوخته از بیرون خود نمایی میکرد!

هر چند لحظه؛ صدای بوقی می آمد که معلوم نبود برای چه؟

شاید از روی غم ؛ شاید از روی شادی، شاید از روع تکلیف و انسان دوستی و شاید هم از روی .......!

از پنجره بیرون را نگاه کردم .

خبری نبود .......

چند نفر می آمدند و چند نفر میرفتند و شاید هم؛ بلعکس !

چند نفر میرفتند و  چند نفر می آمدند .

رفت و آمد ها معلوم نبود ! فقط معلوم بود دارند حرکت میکنند .

حرکت میکنند که برسن!

 -به کجا؟

-معلوم نیست!

حرکت میکنند که بگویندداریم میرویم، داریم تلاش میکنیم،  می خوایم موفق شویم .

-اما چگونه؟

- ا... اعلم!

خدایا واقعاً میشود؟ در یک حرکت، رفت و تلاش کرد و موفق شد!

شاید هم میشود و من اشتباه میکنم.

خواب هر چی هم باشد ، انسان جایز الخطاست!

خطا هم بخشی از زندگی ایست.

یا بهتر بگویم خطا بزرگترین بخش زندگی ایست.

ولی به نظر من  که اینها با این رفت و آمد ها میخواهند عذاب وجدان نگیرند .

میخواهند که فردا بگویند :

-مگر نگفتی از تو حرکت از من برکت! ما که حرکت کردیم پس چه شد؟

میخواهند که فردا بگویند :

ما که تمام سعی خود را کردیم، مشکل از ما نبود؛ مشکل از فلانی بود ، مشکل از وضع جامعه بود.

مشکل از ....... بود!

ادامه دارد...!

 

 

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
سیامک

سلام . اميدوارم نهيليسم نشده باشي !!! كامنتاي مارو نميخوني !؟ حال نداري ديگه كامنت نذاريم ! شاد باشي

سارا

سلام به امیر حسین عزیز ممنون که به وب لاگ من اومدی و از تعریفت هم ممنون. شما هم وب لاگ خوبی داری. قشنگ هم می نویسی. موفق باشی

امیرحسین عزیز بهرام هستم خیلی زیبا بو وبرای خواندبقیه مطلب ژیشت می ایم.ازاینکه درخصوص نوشتم نظر دادی ممنونم.منتظر قدوم سبزونظرات زیبایت هستم

شازده کوچولو

سلام می دونی مسئله اینجاست که انگار کن مردم دسته جمعی روی یک دوی ثابت حرکت می کنند.یعنی عملا حرکتی رو به جلو وجود ندارد.چه بسا به عقب هم کشیده می شوند.